دیروز همسری با یه لاک پشت اومد خونه. وای چه لاک پشت خوشکل و بزرگی بود. درست به اندازه یه توپ فوتبال. خیلی بزرگ و خیلی گرسنه بود. جالب اینجاست که اونو از تو اتوبان پیدا کرده بود و از ترس اینکه زیر ماشینا له نشه پیاده شده بود و با خوش آورده بود. درست مثل پارسال اردیبهشت که یه بچه شاهین پیدا کرده بود. دیروز یه عالمه کاهو خورد با یه عالمه پوست خیار. منی که از نگهداری حیوونا خوشم نمیاد پیشنهاد دادم یه مدت نگهش داریم. اسمش رو لاکی گذاشتیم. الانم توی تراسه.  دیشب هم با غروب آفتاب خوابید و صب با طلوع بیدار شد. از وقتی اومدم شرکت دارم تو اینترنت دنبال لاک پشت می گردم. اما فک کنم برای خودش بهتر باشه که جای دیگه ای نگهداری بشه. شاید بدیمش پارک پردیسان ... .

راستی امروز ظهر باید برم مجتمع فنی الباقی پول رو بدم و برم برای شروع کلاس ... همسری هم دوشنبه هفته آینده دو تا امتحان با هم داره (فارسی عمومی  و زبان خارجه).