اومدم نگاه کردم دیدم خیلی وقته چیزی نوشتم گفتم بیام و یه صفایی به اینجا بدم. درست مثل خونه که حسابی تغییرات کرده. این چند وقته خیلی مشغول بودم. اول از همه اینکه اتاق پسری به لطف بابا جون و مامان جونش چیده شد. خدا رو شکر همه چیز اتاقش مورد پسند من و همسریه. فقط امیدوارم که به وقت و سالم به دنیا بیاد. اتاق ما هم تغییرات اساسی کرده آخه اون اتاق کاملاً از هر چیزی که متعلق به ما بود خالی شد.

بعد هم اینکه بیمارستانم رو برای زایمان انتخاب کردم و تاریخ زایمان رو مشخص کردیم.

در مورد درس و امتحانات بگم که اون امتحان رو 20 گرفتم. یه امتحان دیگه هم برگزار شد و البته یه پروژه دیگه هم تحویل دادم. خلاصه اینکه این چند وقته حسابی خونه ما تبدیل به کتابخونه شده آخه همسری هم سخت درگیر درس و کتاباست و تا 12 تیر امتحان داره.

بیمه بیکاری هم که حسابی من رو درگیر کرده و تقریباً یه در میون پام تو کرجه. خدا کنه که درست بشه.

اما در مورد وضعیت جسمیم بنویسم که قند خونم هنوز بالا است البته مرحله اولش خوبه ولی مرحله دوم یه دفعه خیلی تغییرات داره. دکتر گفته به خاطر رشد بچه باید قندای طبیعی موجود در میوه و ... رو بخورم اما در مورد خوردن شکر و قند و عسل و قندهای گلوکوز تو محدودیت هستم. یه وقتایی خدا رو شکر می کنم که اهل شیرینیجات نیستم وگرنه الان حسابی کلافه می شدم. حالت تهوعم هم که بهتر از قبله البته به لطف خدا و به مدد قرصا. دو هفته پیش بود که دوباره حسابی بالا میاوردم. بیچاره نی نی که به خاطر بالا آوردن من خودش رو یه گوشه جمع می کرد و من کلی دلم براش می سوخت.

راستی آخرین خبر هم اینه که من چند روزه که با ماسک و استفاده از پیاز داغ آشپزی می کنم. خیلی کلافه کننده است و منو حسابی عصبی می کنه اما دارم همه تلاشم رو می کنم.

خدایا بابت همه چیز ازت ممنونم.