خونه

این چند وقته حسابی درگیر خونه شدیم. یا میومدن خونمون بازدید یا ما می رفتیم بازدید. خدا رو شکر که همه چیز تموم شد.

بعد از اینکه مالک خونه رو فروخت از فرداش افتادیم دنبال خونه. اولین امدادگر هم روزنامه همشهری بود. همسری به بنگاه ها هم سر می زد. ولی حسابی سرش شلوغ بود. آخه احتمالا بخواد باشگاه پدر شوهری رو با دوستش اجاره کنه. به خاطر همین هم تا 12 شب درگیره. این لا به لا یه گریزی برای خونه دیدن می زد.

بعد از سپردن و گشتن بسیار بالاخره یه خونه پیدا کردیم یه ایستگاه بالاتر از خونه فعلیمون. تقریبا مدل این خونمون بود. بد نبود. من که بدم نیومد. رفتیم تو روز پدر (سه شنبه) بیعانه 200 هزار تومنی به بنگاه دادیم و قرار شد فرداش بریم برای قرارداد. چهارشنبه بنگاهیه زنگ زده و با توهین به مالک گفته که ایشون پشیمون شدن. بیاید پولتون رو بگیرید. همسری هم که فهمیده بود مشکل از خود بنگاهی است خیلی بهش برخورد و تصمیم گرفت حالش رو بگیره. خدا رو شکر به خیر گذشت. اون روز که میاد بره باشگاه. املاک تعطیل بوده و قرار می شه 4 بره برای گرفتن پول. تو این زمان رفتیم یه خونه دیدیم یه خیابون پایینتر از اون خونه که بهم خورد. بد نبود. تقریبا هر دو خوشمون اومد. به خاطر بی حوصلگی بیش از حد و خستگی از این وضعیت. هر دو نظر به اجاره خونه مذکور داشتیم. تو بنگاه به توافق رسیدیم و بیعانه دادیم. 5 شنبه هم رفتیم و قرارداد نوشتیم.

الانم همه چیز رو نصفه و نیمه جمع کردیم و قراره 5 شنبه اول خرداد اسباب کشی کنیم.

/ 4 نظر / 11 بازدید
خاطره

انشالله به سلامتی و دلخوشی .. و ایشالله به زودی اسباب کشی کنی بری خونه خودت عزیزم..خونه ای که مال خود خودت باشه نازنینم .. صبوریت قابل ستایشه[ماچ]

دزیره

عزیزم امیدوارم به خیر وخوشی اسباب کشی کنید. خیلی سخته خونه مورد علاقه رو پیدا کردن اونم وقتی که پول آدم محدود باشه.

نیلوفر

تبریک میگم که تونستی بلاخره یه جای خوب پید ا کنید [پلک] امیدوارم تو خونه جدید اتفاقات خوبی براتون بیفته [ماچ] خدا زودتر از اون چیزی که تصورش رو هم بکنم صدام رو می شنوه [قلب]

نیلوفر

قابلی نداشت [ماچ] اخریش حرف خودت تو پست قبلی بود که بهت یاداوری کردم ، یعنی ایمانی که داشتی باعث شد مشکلاتت حل شه [پلک] راستی کجایی ؟ بیا بنویس ببینیم چه کردی ؟ مشغول جمع و جور کردنی ؟ [چشمک]