یادداشت شماره 10- هنوز هم با خوردن روزانه 2 قرص تهوع دارم

بعضی وقتا خودمم دیگه از شرایط فعلیم تعجب می کنم آخه با وجود گذشت 6 ماه هنوز خوب نشدم و قرص تهوع می خورم. پنجشنبه شب مهمونی دعوت بودیم و یکی از قرصام رو نبرده بودم که بخورم، کم خوابی و مسافت طولانی خونشون هم کمک کرد به اینکه صبح جمعه که بیدار شدم برم کلاس حالم بد بد باشه حالت تهوعم تبدیل شده بود به استفراغ انگار برگشته بودم به 5 ماه اول بارداریم. خلاصه اینکه ساعت 12 با آژانس برگشتم خونه و مستقیم رفتم توی دستشویی. باورم نمی شه پس من کی می خوام خوب بشم؟ اما با این همه تنها چیزی که برام مهمه سلامت بچمه. اون روز همش خدا خدا می کردم بچم اذیت نشه. جالبتر از همه اینه که بیشتر افراد فکر می کنن که دارم ناز می کنم یا خیلی بزرگش می کنم، اما واقعا اینطوری نیست. بعضی وقتا دلم می خواد این اختیار رو داشتم و اینجور آدما رو برای یک روزم که شده باردار بد ویار می کردم تا بهشون ثابت بشه حال و روز بد واسه آدم نای ناز کردن نمی ذاره. تنها چیزی که جای شکر داره اینه که همسری و بابا و مامانم مطمئن هستن که واقعاً نمی تونم خیلی کارها رو انجام بدم یا خیلی جاها برم و این برای من کافیه چون هر از گاهی اگر کسی حرفی بزنه با اطمینان و جدیت تمام از حقوق من دفاع می کنن. خدایا شکرت

/ 1 نظر / 3 بازدید
آروین

خوشحالم که با وجود تمام نگرانی هات از خدا تشکر میکنی ایشالا این روزها زودتر تموم میشه و نی نی قشنگت به دنیا میاد