مدرک + مصاحبه + دلخوشی

دیروز رفتم و مدرکم رو گرفتم. استادم رو دیدم و کلی خوشحال شدم. از همه مهمتر فهمیدم که یکی از درسای خیلی مهمم رو 18.5 گرفتم این نمره یعنی 20 آخه این استاده نمره بالا نمی ده. با هم صحبت کردیم. گفت که امضا می کنم برای یادگاری گفتم یادگار شما دانش ماست و خود شما.

گفت که ببینم با مدرک چقدر پول در میارین. گفتم ما با اعتبار خودمونه که پول در میاریم نه با مدرک. خوشحال شد و خندید گفت درسات رو خوب یاد گرفتی حرفای ما رو به خودمون می تونی برگردونی. کلی احساس غرور کردم که اونم متوجه شده. آخه خودمم به اینجا رسیدم که خیلی تغییر کردم.

بعد از اون رفتم و مدارکم رو ارائه دادم. بعد هم رفتم برای پسر عمه همسری بیمه ماشینش رو تمدید کردم (اولین بیمه نامه) بعد هم برای ساعت 2 برگشتم مصاحبه. مصاحبه خوبی بود 4 نفر اون رو برگزار کردن من که راضی بودم. اونجا با چند تا خانم همکلام شدیم. یکی از اونا همشهری دراومد که شمارش رو گرفتم.

امروز هم ساعت 9 زنگ زدم فهمیدم که قبول شدم. دوستم هم همینطور. خیلی خوشحالم. همش خدا خدا می کنم مراحل بعدی که کلاس و امتحانه و گرفتن دفتر و شروع به کار خوب پیش بره. خدایا ازت ممنونممممممممممممممم

دیروز پیش خودم احساس خرسندی کردم و از اینکه زندگیم تو بعدهای مختلف رشد کرده بود از خدا تشکر کردم. خدا رو شکر می کنم که نیمه پر لیوان رو می بینم. این خیلی خوبه که قشنگیا تو اولویت قرار بگیره و من تا اینجا تونستم اینو درک کنم. درسته که در حال حاضر بیکارم و این من رو ناراحت می کنه ولی توانمندی از من گرفته نشده. پس من می تونم.....

راستی به خانواده همسری به دلایلی نگفته بودم که بیکارم و دیگه سرکار نمی رم. البته گفته بودم می خوام بیام بیرون اما تصمیم گرفتم حالا که تو مصاحبه قبول شدم به اونا اطلاع بدم. من از دروغ و پنهان کاری متنفرم ولی چاره ای نداشتم. حالا این قبولی منجر به شروع به کارم با استاد خوبم میشه.

خدایا دوست دارم.....

/ 1 نظر / 13 بازدید
نیلوفر

خیلی خوشحالم که خوشحالی برات موفقیت رو آرزو میکنم عزیزم [ماچ]