یادداشت شماره 11- از همه چیز

بالاخره یه روزه دیگه هم شروع شد. یه برنامه طولانی نوشتم برای این دو هفته آخه یه امتحان دارم، یه پروژه بزرگ و دو پروژه کوچیک. به خاطر همینم گفتم برنامم رو بنویسم تا چیزی از قلم نیوفته. خدا رو شکر این هفته نسبت به هفته پیش خیلی بهتر بودم. اما گرفتگی عضلانی امونم رو بریده. از هفته پیش کلاسام 3 روز در هفته شد (چهارشنبه تا جمعه). خوشحالم چون تا قبل از اومدن نی نی کلاسا رو به اتمام می رن. از بچه های کلاس بگم که اونایی که می دونن مسافر تو راه دارم خیلی هوام رو دارن مخصوصاً یکی از دوستام که ازش واقعاً ممنونم. اون مرتب میاد منو با خودش میبره و میاره. یکی از آقایون هم چهارشنبه برام صندلیم رو تنظیم کرد. کلاً می خوام تو اینجا هم از همشون تشکر ویژه داشته باشم. روز چهارشنبه هم یه Presentation خیلی خوب با یکی از بچه های گروه 5 نفرمون انجام دادیم. خیلی از خودم خوشم اومد اصلاً ضربان قلبم بالا نرفت حتی نسبت به اون آقای همگروهی هم خیلی راحت تر و مسلط تربودم. استاد روز 5 شنبه همون استاد روز چهارشنبه بود خیلی باهام ارتباط خوبی برقرار کرده فکر کنم علتش Presentation چهارشنبه بود. تازه کلی هم به هم اعتماد پیدا کرده آخه پولای دیرکرد رو داد دست من گفت تو نگه دار. خلاصه اینکه خوشحالم که مورد اعتماد بچه ها و اساتید هستم. دیروز هم بعد از کلاس برای ناهار با مادر شوهر و برادر شوهری اینا رفتیم پارک چیتگر البته ما حدود 5:45 برگشتیم خونه که من بتونم استراحت کنم ولی در مجموع خوش گذشت.

/ 4 نظر / 6 بازدید
تارا

چه همکلاسی های خوبی دستشون درد نکنه ان شا... که با دیدن روی ماه نینیت همه این سختی ها رو فراموش می کنی گلم[ماچ]

نیلوفر

وایی خدایا من چرا هیچ ذهنیتی از بارداری و مامان شدن تو ندارم دوستم؟؟ خدا منو کشته کنه ولی نه کشته نکنه خدارو شکر یه خبر خوب شنیدم هر چند چیزی به اومدن نی نی نمونده اما برای من که خبر خوب و هیجان انگیزیه خدارو شکر انشاله به سلامتی به دنیا بیاد عزیزم [ماچ]

ابراهیم

سلام خسته نباشید بازدید از وب تان خیلی برام جالب بود مطالبتون خیلی خوبه به من هم سر بزنید تا از نظرتان برای هرچه بهتر شدن وبلاگم کمک بگیر.اگه مایلید تا با هم تبادل لینک کنیم.[خداحافظ]