یادداشت شماره 12- بالاخره امتحانم رو دادم اما یه خبر بد ...

خدا رو شکر امتحانم رو خیلی خوب دارم. 4 تا سوال بود که از سوال 3 و 4 باید به یکی به انتخاب پاسخ می دادیم. تا اونجا که می دونم حتی یه غلط کوچولو هم ندارم. دو تا پروژه کوچولو رو انجام دادم. بزرگه هم تا آبان تمدید شد که باعث خوشحالی من و دوستم شد. کلاسهای این هفته هم بد نبود. چهارشنبه شب و جمعه شب هم با دوستامون رفتیم بیرون که خیلی خوش گذشت. این چند وقته اینقدر بهم خوش نگذشته بود البته شب که اومدیم خونه یه موضوعی باعث شد که من تا صب تقریباً چشم رو هم نذارم. نمی دونم شاید اشتباه می کنم. بگذریم...

دیروز هم رفتم دکتر بعد از اون هم خونه پدر شوهری امروز هم قراره برم سونوگرافی و به زودی آزمایشگاه. یه چیز جالب اینه که تقریباً دیگه همه از ظاهرم متوجه بارداریم می شن. یکی از همکلاسیهای آقا توی دانشگاه بهم گفت که از فروشگاهی که  می خواست معرفی کنه لباس بارداری بخرم و من گفتم که دیگه لازم ندارم. بعد اون گفت پس کی لازم دارید؟ الان وقتشه! مگه شما چند وقتتونه؟ منم گفتم 7 ماه تموم شده و دیگه وارد ماه 8 شدم و اون در کمال ناباوری به من نگاه می کرد و حیران که دیر متوجه شده! بعد گفت حق با شماست. بعد اسم بچم رو پرسید. منم بهش گفتم. اونم گفت که من عاشق این اسمم می خواستم اسم بچم رو همین بذارم.

اما تو هفته ای که گذشت یه خبر خیلی بد شنیدم اونم فوت مدیر قبلیم بود که خیلی منو ناراحت کرد. جمعه صبح هم مراسم ختمش بود که من و همسری رفتیم. خیلی متأسف شدم که اون آقاخیلی زود از این دنیا رفت، آخه خیلی مرد محترم و خوبی بود. خدا رحمتش کنه. خدا به خونوادش صبر بده.

/ 5 نظر / 3 بازدید
نیلوفر

نیلوفر جون اسم نی نی رو به ما هم بگو خب [نگران]

تارا

اسم نی نی رو چی می خوای بزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به منم بگو خوب آخی خدا رحمتش کنه[افسوس]

تارا

آها دیدم الان.بردیا؟عالیه.مبارکش باشه عزیزم[بغل]

نیلوفر

وایی بردیا چه اسم قسنگیه انشاله به سلامتی و راحتی به دنیا بیاد عزیزم [ماچ]

امیــــر

به به به سلامتی و شادی ان شا الله خدا به بچه و پدر و مادرش سلامتی و دل خوش عنایت فرماید