آبشار نوژیان

2 هفته پیش (آخر هفته) 4 شنبه ظهر ساعت 2 همسری اومد دنبالم و با هم راهی خرم آباد (آبشار نوژیان) شدیم. بابا و برادرام هم با خانواده هاشون اومدن اونجا. ساعت 4 و نیم از مهد پسری راه افتادیم به سمت آبشار. قرار بود بریم ویلای یکی از آشناهای همسری. توی راه همش همسری با ایشون تلفنی صحبت می کرد. به خرم آباد که رسیدیم. ایشون اومده بودن بروجرد و به سمت تهران (خونشون تهرانه) گفتن کلید رو می دن کسی بیاره.

ساعت حدود 9 و نیم همسری تماس گرفتن که ما رسیدیم. ایشون گفتن که راه آبشار خطرناکه و بذارین صب برید.

همسری هم با کمال تعجب شرمنده جمع شده بود و قرار شد شب بریم هتل. بعد رفتیم که کنار همون پارک نزدیک محلی که وایستاده بودیم شام بخوریم که یهو یه تابلوی ویلای اجاره ای دیدیم. همسری سریع تماس گرفتن و با برادر بزرگه رفتن جا رو دیدن شب خوابیدیم و صب قرار بود بریم آبشار. صب تلفن دوست همسری خاموش بود و ساعت 10 روشن شد. بعد کسی رو فرستادن که بیاد کلید رو بیاره. ایشون اومدن. با کمال تعجب کلید رو نیاورده بودن.

من و پسری پیاده شدیم و با ماشین برادربزرگه رفتیم. همسری و ایشون هم رفتن دنبال کلید. بعد از ما اومدن. رفتیم آبشار خیلی قشنگ بود ولی خیلی هم گرم بود. بعد از ناهار همسری رفت ویلا رو تحویل بگیره که متوجه شده بودن کلید رو اشتباه آورده. دوباره برگشته بودن و کلید رو عوض کرده بودن. بعد هم متوجه شدن که 2 روزه که آب ویلا قطع شده. یه عالمه آب خریده بودن.

بعد اومدن دنبال ما که البته حالا دیگه خسته و کلافه بودیم. رفتیم ویلا. خیلی تمیز و بزرگ بود.اصلا انتظارش نمی رفت. ولی بی آبی تحملش خیلی سخت بود. به توافق رسیدیم که شب رو بروجرد بخوابیم. یه ویلای قشنگ اجاره کردیم. هوا فوق العاده بود. حیف که دیگه تایم رو از دست داده بودیم. شب خوابیدیم و صب اومدیم تهران.

آبشار زیبا بود ولی تقریبا بی آب شده بود.

در عجبم از این دوست همسر که انقدر همیشه تعارف می کرد و با التماس خواهش می کرد که بریم. حالا که رفت بودیم حسابی گند زد به همه چیز. خیلی برام جالب بود.

بیچاره همسر همش سعی می کرد آبرو داری کنه

/ 1 نظر / 4 بازدید
نیلوفر

اینجاست که میگن مرد به حرفش نیست به عملشه ! [خنده] اشکالی نداره ، اینا همه اش درس زندگیه [ماچ]