پنج اتفاق مهم در زندگی من!

نمی دونم چند تا اتفاق مهم می تونم بنویسم ولی سعی می کنم تاثیرگذاراش تو زندگیم رو بنویسم.

1- سال اول دبیرستان (سال 1376) که خونمون از مدرسه یکم دور شد خیلی روی شخصیت من تاثیر گذاشت. من یه دختر لوس و تتیش بودم که به واسطه دورتر شدن مدرسمون مجبور شدم برای رفت و آمد از تاکسی استفاده کنم و احساس بزرگ شدن رو تجربه کنم. یادمه اون روزا هر چی به بابام التماس می کردم من رو ببره مدرسه می گفت نه خودت باید بری. اگه بعدا رفتی تو یه شهر دیگه دانشگاه می خوای چیکار کنی؟! بعدها فهمیدم این کارش به خاطر وابستگی بیش از حد من بوده. (البته به زبون نیاورد)

2- زمانی که عقد کردم (سال 1384) باعث شد که خوب تکون بخورم و خوب با روزگار دست و پنجه نرم کنم. اونجا بود که فهمیدم همه بابا و مامانم و شاگردام و دوستام نیستن. اون موقع فهمیدم زندگی خیلی سخته و خیلی باید محکم تر باشم ولی یادمه اون روزا هنوز خیلی به خوشی های گذشته چشم داشتم. اما بودن همسری کنارم خیلی بهم کمک می کرد.

3- زمانی که رفتم سرکار با پست منشی همزمان با ازدواجم بود (سال 1385) اون زمان هم خیلی برام سخت و تغییر دهنده بود. خیلی هم از نظر احساسی خسته بودم. کم کم چشمم از پارتی های کاری بریده شد و دستم رو گذاشتم روی زانوهام و فهمیدم که من با کارای اداری هم سازگارم ولی با منشی گری نه پس راه زندگیم رو با تلاش و ادامه تحصیل کسب پستای جدید عوض کردم ...

4- بچه دار شدنم. (سال 1390) با بارداری و بچه دار شدن زندگیم به کل تغییر کرد. نفر سومی وارد زندگیم شده بود که نمی دونم چقدر دوستش دارم. فقط این نفر سوم من رو خانم تر کرد. مامان شدم. آروم شدم. انعطاف پذیر شدم. و برای داشتن و بزرگ کردنش هر کاری می کنم. فکر نمی کردم هیچوقت به بچم یه همچین حسی رو داشته باشم!!

5- (سال 1391) خیلی اتفاقی افتادم تو راه بیمه دقیقا همون چیزی که با روحیاتم مطابقت داره و خدا رو شکر می کنم که تا اینجای زندگیم بهترینها رو جلوی پام گذاشته. الان گرچه درآمد و آرامش ذهنی ندارم اما به معنای واقعی راضیم آخه می تونم تو جاهای مختلف کمک حال باشم و این من رو راضی می کنه. خیلی خیلی زیاد چون بهش احتیاج دارم و بدون مردم بی معنیم.

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
خاطره

آفرین عزیزم .. زندگیت پر از خوشی باد

نیلوفر

من رفت و امدی که گفتی رو زمان پیش دانشگاهی تجربه کردم ! اولش سخت بود اما همین باعث شد شخصیت جدیدی از خودم کشف کنم ! [نیشخند] آخی ... دقیقا منم نمیدونم اگه بچه دار شم چه حسی بهش خواهم داشت !!! [خنده] ممنون که نوشتی عزیزم .. امیدوارم همیشه اتفاقات خوبی برات [ماچ]

محمد

این مطلبتون برام خیلی جالب بود اون یادداشت کردم که در موردش یه مقاله بنویسم واگه اجازه دادین تو وبلاگم بذارم [سوال]