یادداشت شماره 17- این روزها .... ماشین

این چند وقته حسابی سرم شلوغه و نمی دونم چطوری برنامه ریزی کنم که کارام تا آخر تموم بشه. آخکلی کار نصف و نیمه مونده رو دستم از جمله درسام. چند وقتیه که کارام رو می نویسم و بعد شروع به انجام دادن می کنم. ولی با این حال یه تنبلی ای باعث شده که پروژم رو کنار بذارم. کلافهامروز از صب نشستم پای نوشتن پروژه. خدا کنه که بتونم.

 دوشنبه شب یه ماشین خریدم. اولین ماشینمه خیلی خوشحالم چون می تونم حس استقلال رو تو این مقوله هم تجربه کنم. با وجود بچه بی وسیلگی خیلی سخته.

سه شنبه هم رفتیم دنبال اداره کار و بیمه. این انتقال پرونده هم برای ما دردسر ساز شده. پسری هم رفت خونه مامان بزرگش تا من بتونم کارام رو انجام بدم. آخه باید بانک هم می رفتم و براش پول واریز می کردم هرچند که کارت رو با غلط املایی صادر کرده بودن و دوباره باید برم و یه کارت جدید بگیرم.

چهارشنبه هم به استعلام گرفتن برای همسری اینا گذشت.

پنجشنبه دنبال تعویض پلاک بودیم البته سه نفری- من و همسری و پسری. بچم حسابی خسته شد. شبش هم رفتیم خونه مامان بزرگش.

جمعه باز سه نفری رفتیم یه مراسم ختم. آخ که برگشتن چقدر هوا سرد شده بود. شب هم که اومدیم من حسابی دلم گرفته بود و خسته. ساعت حدود ده و نیم بدون اینکه چیزی بفهمم تا ساعت یه ربع به سه خوابیدم. همسری هم از پسری مراقبت کرده بود و اون رو ساعت 11 و 40 دقیقه خوابونده بود. تازه بهش شیرم داده بود. وقتی که از خواب بیدار شدم تا تونستم ازش تشکر کردم خیلی وقت بود که کسی اینطوری خوشحالم نکرده بود. بیچاره سرش خیلی شلوغه ولی چه میشه کرد منم دیگه از خستگی داغون شده بودم بماندکه اون شب همش تو خواب داشتم بچم رو بغل می کردم و بهش شیر می دادم. همسر گلم دوست دارم.ماچقلب

شنبه هم من و پسری با آژانس رفتیم دفترخونه و ماشین رو به نام زدیم و اومدیم. وای که چقدر سخت بود تنهایی.کلافه اما خدا رو شکر دیگه همه چیز تموم شد. حالا ما صاحب یه ماشین شدیم. فقط فعلا پروژه رانندگی رو داریم البته بعد از اینکه تعمیرگاه ماشین رو تحویل بده. امیدوارم بتونم راننده قابلی بشم. خدایا به امید تو ...

حسابی خستم.نمیدونم چی می تونه تسکینم بده. دلم برای مامانم خیلی خیلی تنگ شده به دلگرمیاش و کمکش احتیاج دارم... گریه

 راستی این اولین پست شکلک دارم بود.چشمک

/ 3 نظر / 5 بازدید
نیلوفر

مبارک باشه عزیز دلم ماشین جدید مطمئنم که راننده قابلی میشی. رمزت رو هم گرفتم برات پیغام هم گذاشتم و کلی به به و چه چه کردم... خیلی جیگره ماشاله.. خدا حفظش کنه دوستم یه خسته نباشید بزرگ هم به تو و همسر مهربونت...

ارام

نیلوفر جون مبارکت باشه مطمئنم که میتونی یه راننده حرفه ای بشییی

دزیره

نیلو جون مبارک باشه ماشین خریدین واینکه به نام خودت هست.. خیلی خوب بود که همسری پسری رو نگه داشت.... روزهات شاد.