یادداشت شماره 14- بیمه بیکاری + امتحان + عروسی های متعدد

این چند وقته حسابی درگیر درس و کتابا بودم. این پنجشنبه و پنجشنبه دیگه هم امتحان دارم. امیدوارم که این دو تا امتحان رو هم خوب بدم.

هفته گذشته دوشنبه 13 تیر رفتیم کرج برای کارای بیمه که خدا رو شکر تموم شد. برام 18 ماه بیکاری در نظر گرفته شد یعنی تا آبان 91. حالا مونده اداره کار تهران که به خاطر محل زندگیم پروندم رو انتقال دادن اینجا. خدا کنه اینجا هم به راحتی تموم شه. آخه چیزی تا زایمانم نمونده. راستش دیگه خیلی کشش ندارم. هفته پیش که کرج بودیم بعد از ناهار رفتم دستشویی که سرم گیج رفت و موقع بلند شدن زمین خوردم، وقتی به خودم اومدم تنها تونستم به زور با تکیه دادن دستام به دیوار خودم رو نگه دارم و با بدبختی از دستشویی بیام بیرون. بعد هم اومدم بیرون و یه چند دقیقه ای روبروی کولر نشستم و بعد برای نیم ساعتی رفتیم خونه برادرشوهری و بعد هم اومدیم تهران که حالم تا دو سه روز جا نیومد. خدا رو شکر می کنم که به خیر گذشت. سه شنبه هم پدرشوهر و خواهر شوهرم اینا برای شام اومدن خونمون. همسری هم با سرخ کردن قزل آلاهای خوشمزش سنگ تموم گذاشت. منم سالاد و سبزی و ترشی و باقی مخلفات و وسایل شام رو آماده کردم. مادرشوهری هم برنج رو پخت. خلاصه اینکه خوب بود همه دور هم بودیم.

کلاسای پنجشنبه و جمعه هم هفته پیش تموم شدن و فعلاً فقط چهارشنبه ها کلاس داریم. منم عزمم رو جزم کردم که تو کلاسا تا اونجا که برام مقدور باشه حاضر بشم. تنها چیزی که جالبه اینه که برا خودم حسابی سوژه شدم. آخه همه در مورد اسم بچه، زمان زایمان و جزئیات دیگه ازم سوال می پرسن. جالب اینه که همه فکر می کنن که خیلی بارداری خوب و راحتی دارم. ولی نمی دونن این ظاهر امره. یه چند وقتیه دوباره حالت تهوم زیاد شده.

راستی یه چیز جالب اینه که عروسی پسر عمه همسری 10 روز اول مرداده یعنی روزای آخر بارداری من. حالا موندم چی بپوشم آخه ارزش لباس خریدن رو نداره چون زایمانم 12 مرداده. یه خبر دیگه اینکه عقد دختر عمه و عروسی دختر عموم هم تو شهریوره تازه از همه مهمتر عروسی داداشمه که 31 شهریوره. منم که با این تغییر سایز باید حسابی لباس بخرم. خدا کنه که خیلی بد ترکیب نشم. موهام رو هم از دکتر اجازه گرفت که قبل از زایمانم مش کنم. خدایا کمکم کن که بوی مش حالم رو بد نکنه. الهی آمین     

/ 5 نظر / 8 بازدید
یک سیب

برترین عکس های با کیفیت و جذاب! یک سیب.کام درضمن وبلاگتون خیلی جالبه ازتون متشکرم!

el

سلام من از وبلاگ شما بازدید کردم و شمارو به بازدید از وبلاگ خودم به نام "چیزی که هیچ جا نمی تونی لنگشو ببینی" دعوت می کنم . اگر هم شما مایل بودید منو به اسم "چیزهایی که هیج پیدا نمیشه" لینک کنید و به بنده اطلاع دهید تا من هم شما رو لینک کنم با تشکر www.bazar.rozblog.com

نیلوفر

وایی خدا خیلی به خیر گذرونده تورو خدا مواظب خودت باش دوستم انشاله این آخرین روزها هم به سلامتی تموم میشه و یه نی نی نانازی گوگولوی سالم به راحتی به دنیا میاری [ماچ]

تارا

نیلو جان حالا چه کاریه که مش کنی.واجب که نیست.بزار بعد زایمان.مش و رنگ و ... همیشه هست نی نی رو دریاب به نظرم[ماچ]

نیلوفر

دوستم کجایی؟؟ نی نی عسلی به دنیا اومد؟؟؟ [بغل]