امان از دست این خط تلفن

اومدم و یه عالمه چیزمیز نوشتم همش پرید!!! آخه سیم تلفن از پشت مودم در اومد و همه چیز رو پنبه کرد. روی خطمون نویز افتاده باید درستش کنیم.

خلاصه بگم که مهمونی های 4 شنبه تموم شد. بابا و مامان همسری نیومدن. بابا گفته بود باید با ما هماهنگ می شده!!!!

3 شنبه هم با یکی از همسایه ها دوست شدم از طریق پسر بچشون که داشت تو حیاط بازی می کرد. یه سر اومدن خونمون. بعدش دوست همسری اومد... بعد هم رفتبم خونه پدرهمسری چون مهمون داشتن (پسر خاله های همسری)

یه مدت هم هست که درست و حسابی نخوابیدیم....

احتمالا امشب هم برای شام بریم خونه مامان همسری ...

و باز هم کسر خواب .....

/ 0 نظر / 14 بازدید