از هر دری سخنی

این چند روزه حسابی مشغول زندگی شدم. دلم می خواد برم سر کار. آخه خونه نشینی خیلی سخته. بگذریم که هفته ای 4-5 ساعت کلاس دارم و مشغول یه پروژه سختم که قراره فردا ارائه بشه. تازه 2 تا پروژه دیگم هم مونده. بچه داری و بی خوابیهاش هم به کنار...

دلم یه تفریح سه نفری درست و حسابی می خواد. بیچاره همسری هم سرش شلوغه.پیشنهاد داده که یه روزه بریم اصفهان و بیایم. اما یه روزه با بچه خیلی خیلی سخته.

عجیب دلم برای مامان و بابام تنگ شده شاید تاسوعا- عاشورا برم پیششون.

پنجشنبه هم تنهایی تا سعادت آباد رفتم و برگشتم. خیلی خوب بود تنها شیب سعادت آباد یکم تند بود که خوب موقعیتی برای یادگیری بود. البته با همسری این چند وقته تا انقلاب، کرج، میدون منیریه، شهرک دانشگاه شریف و خیلی جاهای دیگه نشسته بودم ولی تنهایی یه حس دیگس... باید تنها باشم تا اعتماد به نفسم بالاتر بره.

 

 

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
نیلوفر

معلومه که دعا کردم چه کار خوبی کردی فقط تنهایی میشه توی رانندگی مسلط شد [ماچ]

تارا

بابا دست فرمون.می بینم که راننده شدی برا خودت.آفرین