عیدانه

تعطیلات عید هم تمام شد. در مجموع عید بدی نبود اما با هر سال خیلی فرق می کرد. یکی از دلایل اصلی تفاوتشم این بود که ما امسال بیشتر تهران بودیم.

28 اسفند بعد از انجام فعالیتهای زیاد روانه اهواز شدیم. حدود ساعت 5 بعدازظهر بود. تقریبا تا 2 شب رسیدیم. فرداش رو ناهار با برادر کوچیکه و خانمش خونه بابام اینا بودیم. خیلی خوش گذشت. عصرش هم که سال تحویل بود و 5 نفری با بابا و مامان دور میز هفت سین نشستیم و آرزوهای خوب کردیم. بعد از سال تحویل خونه دو تا عموی بزرگم رفتیم. 1 فروردین همگی خونه بابام اینا برای ناهار جمع بودیم. دختر عمم هم از اصفهان اومده بود و اونجا دعوت بود. بعد از ناهار و اومدن چند تا مهمون اونجا با برادر کوچیکه راهی خونه عمه معصومه و خاله بزرگه شدیم. شب هم اومدیم که باز مامان اینا مهمون داشتن.

فرداش با همسری رفتیم خونه مامان بزرگش و دو تا از خاله هاش. دیگه کسی تلفنمون رو جواب نداد که بریم اونجا. جز آخر شب که با برادر کوچیکه و پسر عموم رفتیم خونه پسر عمو بزرگه. همون شب با پسر عموم و خانمش رفتیم پارک زیتون و همونجا هم روبروی پارک شام خوردیم. مهمون اونا بودیم دستشون درد نکنه شام خوبی بود. به بچه هم خوش گذشت.

سوم هم ظهر رفتیم خونه برادر بزرگه و شب خونه داداش کوچیکه بودیم. خیلیخوش گذشت. پسری هم کلی با علاقه از خونه زندگیاشون تعریف می کرد و به به و چه چه می کرد.

  چهارم هم همسری رفت خرما (برای سوغات) و میگو (برای خودمون که البته 3 کیلوش رو خواهر همسری خرید) خرید. ساعت 2 هم راه افتادیم به سمت تهران و تا شب خونه بودیم. 

پنجم هم دفتر و خونه پدر همسری. تو دفتر کارای عقب افتاده داشتم که تا 7 فروردین تمام شد.

6 فروردین خونه مادربزرگ همسری سر زدیم.

7فروردین هم خونه عموی بزرگ همسری بودیم برای عرض تسلیت به مناسبت فوت مادر زن عموی همسری.

8 فروردین با پدر و مادر همسری رفتیم چیتگر.

9 فروردین مجددا خونه پدر همسری بودیم که براشون مهمون اومده بود.

10 فروردین هم تتمه های خونه تکونی رو انجام دادیم. البته از وقتی که از اهواز برگشتیم این فعالیتها شروع شده بود.

11 فروردین هم دوستم لعبت اومد خونمون عید دیدنی و شبش به عمه همسری سر زدیم.

12 فروردین هم پدر و برادر همسری رو خونمون دعوت کردیم که خیلی خوش گذشت. پسر عمه جان هم بودن. آخه مادرشون شیراز تشریف داشتن.

13 فروردین رفتیم چیتگر و از اونجا برنامه شمال ریختیم که همراهانمون نیومدن و سه نفری عازم شدیم.

14 فروردین فریدونکنار بودیم. بیشتر از اونچه فکر می کردم خوش گذشت و ریلکس شدم. راستش به یه مسافرت سه نفری احتیاج داشتم. شب چهاردهم هم از ترس شلوغی جاده ها و بد شدن حال پسری برگشتیم تهران که راهها تو رفت و برگشت خیلی خیلی خوب بودن.

15 فروردین هم خونه بودیم و حسابی با پسری استراحت کردیم. شبش هم خواهر همسری اومد خونمون عید دیدنی.

16 فروردین هم رسما شروع به کار کردیم و با همسری رفتیم و برای اهالی شعبه دیوان حافظ نفیس خریدیم.

امروزم که هفدهمه و کارمندم طبق برنامه ریزی بازاریابیش رو شروع کرده. راستی از کارمندم بگم که دختر خوبیه و من ازش تا الان راضیم. امیدوارم که همینطور بمونه.




/ 2 نظر / 12 بازدید
نیلوفر

سلام خانومی ، عیدت مبارک مجدد خیلی خوشحالم که به شما هم خوش گذشته ... امیدوارم سال بسیار خوب و پر برکتی رو شروع کرده باشی ... [ماچ] ما هم اواسط عید فریدونکنار و بابلسر بودیم ، با هوای ابری و بارون و ... واقعا فوق العاده بود [قلب]

خاطی

سلام خدا رو شکر برای خوشی های بی پایانش و خدا رو شکر که دی و بازدیدا و عید خوش گذشته ..سفر هم که شمال رفتی جای ما خالی [نیشخند]