سورپرایز

سه شنبه هفته پیش تولدم بود.

صب که از خواب بیدار شدیم هر کدوم رفتیم دنبال کار روزانمون. رفتم دارایی و تسویه حساب گرفتم. بعد اومدم دفتر بعد رفتم بازدید یه خودرو. بعد هم ساعت 4 بود که رفتم برای اصلاح و ابرو آرایشگاه. از آرایشگاه با همسر تماس گرفتم که کجایی؟ ایشون گفتن برو دنبال پسری که من دیرتر می رسم. از اونجا رفتم دنبال پسری و اون رو بردم آرایشگاه که موهاش رو کوتاه کنه. ه صب تا عصر هم خیلی ها بهم تبریک گفتن.. که از همشون ممنونم.

عصر بعد از آرایشگاه با همسری تماس داشتم که طوری وانمود کرد که تو راهه. رفتیم و پسری یه گلف خرید و رفتیم خونه. همسری تماس گرفت که کجایی؟ گفتم سرکوچه.

ساعت حدود 7 و رب بود. رفتیم خونه و من یه غذا برای پسری گرم کردم و رفتم تو اتاق لباس عوض کنم. خیلی هم خسته بودم. اصلا حوصله کار خونه رو نداشتم. خونه حسابی به هم ریخته بود.

ولی از اونجایی که می دونستم الانا است که همسر با 3 شاخه گل رز قرمز یا صورتی بیاد تو. سریع اومدم که گلدون رو پر آب کنم . جمع و جور کنم. یهو همسر جان در و باز کردن و اومدن تو. دسته گلش از خودش جلوتر بود. پسری رفت استقبال باباش.

چند تا کیسه میوه هم دستش بود. همسر اومد تو بدون اینکه در رو ببنده. منم رفتم جلو و تشکر کردم و در حالیکه داشتم می بوسیدمش یهو دیدم دوست خوبم از در اومد تو و گفت تولدت مبارک. واقعا سورپرایز شدم. اصلا انتظار حضور دوستم اونم سه شنبه رو نداشتم. تا چند دقیقه ای گیج گیج بودم. بعد همسری یه جعبه سورمه ای درآورد و گفت اینم هدیه ات. توش یه آویز خوشکل و سبک بود که خیلی ازش خوشم اومد. دوست گلم هم برام یه تاپ مشکی آورد که اونم همون موقع پوشیدم. دوستم سریع قهوه آماده کرد و همسر کیکی رو که خریده بودن (شیرینی های مثلثی چیز کیک که شبیه دایره چیده شده بودن) رو آورد و یه شمع علامت سوال. نشستیم و 2 تا از این فشفشه های کاغذ رنگی هم ترکوند که خونه رو حسابی داغون کرد. بعد هم رفتیم شام بیرون و پسر عمه جان و خانمشون هم اومدن و یه ادکلن هم برام هدیه آوردن.

مطمئن بودم همسرم تولدم رو یادش نمی ره ولی اصلا انتظار نداشتم که با دوستم بیاد خونه. مطمئن بودم همسرم گل می خره. اومد و سه شاخه گل رز (2 تا قرمز) و یه صورتی گرفت که خیلی خوشحالم کرد. روش هم یه کارت بود از طرف پسری.

تصورم از جعبه سورمه ای هم یه سکه ربع بود یا یه گرمی که این اشتباه درآومد.

واقعا اون شب خوشحال شدم مخصوصا از حضور دوست خوبم...

از خدا بابت همسر و دوست گلم خیلی خیلی ممنونم. و آرزو می کنم همه آدما هم از جفتاشون راضی باشن و دوستای خوبی کنارشون باشه.

حوصله ویرایش هم ندارم طبق معمول به بزرگی خودتون ببخشید.

/ 3 نظر / 19 بازدید
طرلان

ای جان تولدت مبارک دوست گلم.البته با تاخیر و شرمندگی بسیار من.......ایشالا همه روزهای زندگیت پر از شادی و ارامش در کنار عزیزانت باشه...چه همسر گل و فهمیده ای واقعا خداروشکر .خوشحال شدم برات...پس گلتم ببوس...

خاطره

سلاااااااام. تولدت مبارک عزیزم [گل][قلب][ماچ][بغل]

خاطره

انشالله عمر خوشی هات طولانی و جنس محبت ها همیشه بی ریا و عاشقانه باشه خوشحالم که خوشحالی عزیزم موضوع کتابم معماری هست ..